X
تبلیغات
رایتل
دل گفته های ناناز
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 25 دی‌ماه سال 1384
هنوز هم

مانده ام با این دل سیاهی که تو داری،معصومیت نگاهت دیگر چیست؟

می گویند چشمها دیگر دروغ نمی گویند، اما ته آن نگاه محزونت دلی پیدا نیست .

حتی دروغگویی را به چشمانت نیز آموخته ای؟

تو که رحم نداری پس آتش بزن،با نگاهت بر بالهای بی گناه پروانه ای که خیال میکرد

چشمان تو شمعی روشن است،بی آنکه بداندحتی پروازبابالهای خیال هم از کوی تو خاکسترش

می کند.

میشود بگویی یکباره کجا رفتی؟آنقدر در فکرسود وزیان بودی که حتی لحظه ای با خودت نگفتی

نکند تارهای نازک تعلقم به پرهای شاپرک آزادبچسبد واسیرش کند.بببین،من هنوزهم اسیرتار نگاهت مانده ام ،

هنوزهم،بعد این همه سال.

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد...در دام مانده، صیاد رفته باشد...

وای بر من که چه بی پروا به اسارتم در بند تو افتخار می کنم.

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 105706


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها