X
تبلیغات
رایتل
دل گفته های ناناز
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1384
سوار غزل

شبی که چشم ترا رنگ وآب داد خدا

مرا میان دو مصرع، عذاب داد خدا!

چگونه می شود از چشمهای تو نسرود!

چگونه بر شب چشم توخواب داد خدا!

چه اشتباه قشنگی است عاشق تو شدن

که با تو پرسش من را جواب داد خدا

در انتظار تو پلکی درنگ پیرم کرد

به لحظه لحظه عمرم، شتاب داد خدا

به شاخه های درخت دلم طنابی بست

مرا سوار غزل کرد و تاب داد خدا

ومست، سوی لبش برد و سر کشید ترا

شبی که چشم ترا رنگ و آب داد خدا


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 105681


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها